خاطرات تابستان90 اسراء جون
1 تیر 90 : لکه های دست اسرا روی شیشه کمد - تلویزیون - گاز - کابینت - یخچال - سنگ - همه جا هست خیلی خسته کنندست خودتو خیلی لوس میکنی دماغتو چیس میندازی و چشمک میزنی. 3 تیر: امروز اسراء ژله ای که به تن یخچال زده بود یک تکه از آن را پاره کرد و خورد. 4 تیر: اندازه نیم ساعت نشست و برنامه کودک والیبالیست ها را دید. اسرا جونم این روزها میگه بهی . یعنی بریم امروز رفت بغل نظر دیروزهم بغل مهدی رفت ولی از اونا خجالت میکشید. پیام بزارگانی پالایشگاه نفت - چاکلز - رامک آورده بستنی - تخته های یگانه رو خیلی دوس داره. 6 تیر: اسرا با دستاش به گنجشکمیگه بیا . امروز من و تو رفتیم بهشهر واس...
نویسنده :
عطیه ریاحی
10:21


